آفتاب هشتم

نکند منتظرِ مُردنِ مایی آقـــا ...!

۱۵۶ مطلب با موضوع «دستنوشته های شخصی» ثبت شده است

دوران ارشد پیش هر استادی که برای پایان‌نامه می‌رفتیم اولین سوالش این بود مجردی یا متاهل؟ راستش من برایم این سوال خیلی حس بدی داشت و همچنین از طرف مردان جوان چندش‌آور بود. به محض شنیدن این سوال که چرایش برایم مهم نبود و از انتخاب آن استاد منصرف می‌شدم، این بود که تمام هم‌کلاسی‌هایم استادراهنمایشان را انتخاب کردند و سر من بی‌کلاه ماند.

چرایی این سوال این بود که آنها معتقد بودند دانشجوی متاهل فقط به فکر نامزدش هست و درس نمی‌خواند مقاله نمی‌دهد و اینطوری آنها هم استادیار و دانشیار باقی می‌مانند. یکی از همین اساتید که دانشیار بود به همکلاسیم گفته بود حق ازدواج کردن نداری تاریخ عقدت را خودم تعیین میکنم ولی اتفاق افتاد و ازدواج کرد  از ترس استادش قبل جلسات حلقه را از دستش در می‌آورد!!!  به دیگری که بچه داشت کلا گفته بودند ما تو را نمی‌خواهیم و هیچ کسی قبولش نکرد!یکی از دانشجویان دکترا که آقا بود هم کار میکرد و هم درس میخواند و سر کلاس معمولا چرت میزد میگفت میترسم ازدواج کنم که هم آن دختر را بدبخت کنم و هم خودم را!

جامعه فرهیخته‌ی ما چنین نگرشی دارد و شاید همین نگرش علت پنهان بالا رفتن سن ازدواج دانشجوهای تحصیلات تکمیلی باشد.



هروقت از راهی که انتخاب کردم خسته میشوم به گذشته ام فکر میکنم و آرزوهایی که داشتم.مثلا میگفتم کاش من هم زمان جنگ بودم تا کنار مادرم مشق صبر می‌کردم یا آرزو داشتم زندگیم چنین و چنان باشد خانه‌ام در خرمشهر باشد تا آبادش کنم! وقتی نوشته‌های نوجوانیم را می‌خوانم بغض می‌کنم و با خود می‌گویم: " چی بودی چی شدی!"

اینجاست که نوشتن ارزشمند می‌شود چرا که انسان سیر صعودی یا نزولی معنویتش را می‌سنجد گاهی باعث ننگ است و گاهی موجب افتخار...

خدا نخواست که من آن زندگی موردنظرم را داشته باشم چون ظرفم کوچک بود و خواسته‌ام بزرگ " لایکلف الله نفساً الا وسعها" اما می‌توانم در همین جایی که هستم با همین روحیات و با همین امکانات بهترین باشم، بهترین همسر،بهترین مادر...دشمن اگر من را تحریم اقتصادی، دارویی، هسته‌ای کند حتی اگر روزی از همه هستی‌ام دست بکشم نمی‌گذارم من را تحریم کند،نمی‌گذارم فکرم،دینم،فرهنگم را استحاله کند.

من شهیدپرورم.

توکلتُ علی الله


در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم / سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور

وقتی نفس رام نشود از انسان سواری می‌گیرد.امان از روزی که او جلو باشد و انسان پشتش، از انسان فقط جسمی می‌ماند و روحی خوک صفت و حتی بدتر از خوک!شرم بر ما که خلیفه‌ی خداییم روی زمین، و چه عصیانها که نمی‌کنیم! خدایا ما را آنی و کمتر از آنی به خودمان وامگذار که اگر تو را فراموش کنیم ... زبانم لال شود،بگذریم.

ای دل چه می‌کنی؟ می‌مانی یا می‌روی؟ امان از آن اختیار که تو را از حسین علیه السلام جدا کند(شهیدآوینی)


پ.ن)امشب عمیقاً بی‌صاحبی را درک کردم کاش اماممان حاضر بود و ما چشممان به جمال منور ایشان روشن می‌شد نه دیدن حوادث تکان دهنده، آه از دنیا...

یادش بخیر روزهای خوب خادمی شهدا، هر روز بعد از نماز نمی‌خوابیدیم اکثر اوقات برای نماز که بیدار می‌شدم چندنفر از بچه‌ها را می‌دیدم که سیمهایشان وصل است و در حال خواندن نمازشب هستند واقعا انگشت به دهان می‌ماندم چطور با این حجم کاری می‌توانند کم بخوابند و بیشتر عبادت کنند. از خودم خجالت می‌کشیدم اما واقعا جسمم برای بیدار ماندن یاری نمی‌کرد. به یاد دارم هر روز نوبتی یک قسمت از معراج اهواز باید خدمت می‌کردیم یک روز انتظامات،روزی مامان! و روزی دیگر مسئول نظافت دستشویی.
برای نظافت سرویس ها دونفر را قرار می‌دادند از دو جهت کار سختی بود هم نگاه زوار به ما نگاهِ خادم‌الشهدا نبود فکر می‌کردند ما از سر نیاز مالی آنجا را تمیز می‌کنیم چه بسا به یکی از دوستانم پول داده بودند که یادش بخیر چقدر خندیدیم😂 جهت دیگر سختی کار حجم انبوه زوار در بازه عید بود و همچنین تاکید سردار باقرزاده به خلوص در انجام کار ما را ترغیب می‌کرد که کارمان را به نحو احسن انجام دهیم.
القصه اینکه نوبت به من رسید و حتی حین کار سرم را بالا نمی‌گرفتم که با کسی رودررو نشوم این کار برخلاف میل باطنیم بود ازقضا همکارم همان اول از زیر کار فرار کرد و من تنها ساعتها غیر از زمان نماز در داخل توالت بودم و زمان ناهار آمدم دلی از عزا دربیاورم چشمتان روز بد نبیند اولین لقمه را که در دهان مبارک گذاشتم صدای مسئول آمد که داشت می‌گفت آبروی معراج را نبرید چرا مسئول سرویسها نیست یک زائر الان به من شکایت کرده و...
من هم از آنجا که پوستم خیلی نازک است لقمه اول را به زور و زحمت قورت دادم و اشکهای لعنتی هم راه خروج پیداکردند.سریع بلند شدم که به محل خدمتم برسم دوستم دستم را گرفت وگفت بشین خودتو هلاک نکن الان نوبت فلانیست! چادرم را سرم کردم و دوباره شروع به کار کردم حین کار چقدر گریه کردم و چقدر دلم شکسته بود حس غربت داشتم و گفتم حتما چون من تنها مشهدی هستم و بقیه تهرانی بامن اینطوری برخورد می‌کنند و حسابی با امام رضا درددل کردمو گریستم و شستم تا شب.
صدای شکمم درآمده بود و توان نداشتم و دیدم دوستانم به کمکم آمدند و یکی هم رفته بود به مسئول ماجرا را تعریف کرد او هم آمد بابغض از من عذرخواهی کرد و دیگر مرا مسئول سرویسها نکرد از آن روز من خودم را تنبیه کردم و هر روز به دوستانم برای سرویسها کمک می‌کردم چون من کارم را برای رضای خدا و شهدا نکردم شهدا هم معرفت کردند و گذاشتند توی کاسه‌ام...
فیلمش را دارم چقدر خندیدیم و چقدر خاطره ماند. هربار حس می‌کنم دارم شهدا را فراموش می‌کنم به یاد آن روزهای خوب بلندمی‌شوم و سرویس خانه را می‌شویم و تمیز می‌کنم، این راه رام کردن نفسم شد، خدایا من و فرزندانم را از راه اهل بیت و شهدا جدا نکن،الهی آمین
شما چه راهی برای خودتان دارید؟



خیلی حرف دارم برای گفتن ولی حس نوشتنش نیست.
شاید بعداً نوشتم.

برجام پاره شد و حاصل پنج سال امیدِ عده‌ای از مردم تباه شد.. کاری ندارم به درست و غلط بودن انتخاب مردم، ولی بازی کردن با سرنوشت میلیونها انسان دلِ عجیبی می‌خواهد، اینکه غول اقتصاد از هر طرف مردمی که تو را انتخاب کردند در فشار قرار دهد دلار گران شود سکه گران شود و تو باز هم به چرندیاتِ خود ادامه دهی! چه دلی داری... عجب دلی داری...

هیچ به دست نیاوردیم و در قبالش چه ها از دست دادیم ! مهمتر از همه مردم، امان از طبقه ی ضعیف مردم...

امروز من هم چیزی مانند برجام را در زندگیم تجربه کردم تنها سرمایه‌مان با کلاهبرداری از دستمان رفت، با همسرم در گیر و دار قانون بودیم که این خبر برجامی هم داغ دلمان را تازه کرد. چقدر سخت است،تلخ است.

نمی‌دانم چند سال از زندگی عقب افتادیم اما می‌دانم هیچ جا را نداشته باشم حرمش هست...

خوش به حال دل من که تو را دارم آقا

برای یک زن خانه‌دار، هیچ چیزی ارزشمندتر از خانه ی تر و تمیز نیست! وقتی دلم گرفته یا احساس کسالت می‌کنم به آشپزخانه کوچک و زیبایم پناه میبرم گردگیری و شستن را شروع میکنم و بعد می‌نشینم و یک چای خرماپهلو می‌خورم، دلتان نکشد اما نوشیدنی لاکچری خانه ماست! بعد نگاه می‌کنم به دور و برم ! نفس عمیق می‌کشم و رایحه لیموییِ سیف به مشامم میخورد و مُهر تایید به کارنامه ام می‌زنم که بله عالیست.
من واقعا بعد از این کارها احساس خوبی دارم از خودم خوشم می‌آید مخصوصاً وقتی همسرم هم قدردانی می‌کند.
اتفاقاً چند شب پیش جایی خواندم که از لحاظ روانشناسی تمیز کردن محیط اطراف زندگی به آرامش درونی کمک می‌کند ، درست یا غلطش را نمی‌دانم اما من این کار را تجربه کردم قبل از اینکه مُد شود :)
اوصیکم به تمیز کردن محیط اطرافتان، تجربه کنید اگر خیر ندیدید بد هم نمی‌بینید .
ضمناً در مصرف آب صرفه جویی کنید.
خداوند زن را سرشار از احساس قرار داده،  اما همین زن می‌تواند سختترین لحظات را سپری کند غم مادر ، پدر ، برادر را ببیند و در یک روز داغ برادرها و برادرزاده‌ها و فرزندانش را...
نمی‌دانم اگر ما زنها در عقاید و باورمان مادرمان حضرت زهرا و زینب سلام الله علیهما را نداشتیم چه کار می‌کردیم؟
مثلا اگر سر بریده‌ی عزیزمان را جلوی ما بگذارند به دامان چه کسی پناه ببریم؟ یا میوه‌ی عمرمان فقط قدر یک قنداق نوزاد به خانه برگردد یا همسرمان دیگر برنگردد!!!
من مادر نیستم، اما خواهر هستم و همسر نیز...
گاهی در تنهاییم فکر می‌کنم اگر من جای فلانی بودم چطور می‌توانستم استخوانهای شکسته‌ی برادرم را... وای نه!
یا نیافتن اثری از همسرم... خدا نکند!
با اینکه خودم را ناتوان از حتی تصور این اتفاق می‌دانم اما معتقدم سر بزنگاه این خداست که در بانو زینب سلام الله علیها تجلی پیدا می‌کند و گوهر صبر را به او می‌بخشد.
خدایا از تو ممنونم که به ما زینب دادی چرا که درد و احساس یک زن را تنها اوست که می‌فهمد...


پ.ن)
حال من بعد از خواندن صفحه ی خواهر عزیز،همسرشهیدبلباسی

روز جوان هست اما جوان کم داریم.

جوانان ما زیر بار مشکلات اقتصادی کمر خم کردند و مسئولان امر ، به فکر رنگ ریش خودشان هستند!  آیا با این وجود باز هم باید روز جوان را تبریک گفت؟ چه کسی قرار هست واسطه ی رزق ما باشد؟ چه کسی باید ولی ما باشد؟ چرا خداوند ما را در شرایطی سختتر از شعب ابی طالب قرار داده؟ آیا این ظرفیت را در ما دیده که دارد امتحانمان میکند یا بخت برگشته‌ی ما سیاه است؟ جوانی از ترس کار ازدواج نمی‌کند و با مدرک ارشد راننده‌ی اسنپ شده! آیا باز هم آیه و حدیث می‌شود خواند که از ترس فقر ازدواجت را به تاخیر ننداز؟ وقتی می‌بینم به خاطر فقر طلاق زیاد شده به خاطر تعدیل نیرو و تعطیلی کارخانه‌ها بیکار زیاد شده، آیا باز هم در دل جوان امیدی باقی می‌ماند؟

 مگر نه اینکه خدا وعده داده "یغنهم الله من فضله" اما قرار است چطور غنی شدنی را تجربه کنیم؟ با سیاستهای ایران اسلامی ؟ ! ؟ غنی شدنی به معنای چندین ماه بی حقوقی و خوردن نان و پنیر؟

چه کسی می‌خواهد داد دل ما را به خدا برساند؟


روز جوان را تبریک نمی‌گویم جوان باید جوانی کند اما در این کشور و با این وضع مملکت هرگز امکان پذیر نیست :)

ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام مبارک باد

ای اولین مدافع حرم

سایت مستدام رو سرم

برگرفته شده از صدای نور