آفتاب هشتم

نکند منتظرِ مُردنِ مایی آقـــا ...!

سلام.

اینم از اولین پست خانه داری،چون گفته بودید خاطرات و تجربیات خانه داری رو بذارم :)

خب اول اینکه بگم شکل و محتوای پستهام عوض شده چون سیستم ندارم که بتونم عکس و فیلم بذارم و خوشگلشون کنم بعد اینکه رسالتم عوض شده و دیگه دنبال روحانی و دار و دسته اش نیستم یعنی راستش نمیخوام که باشم حال خوبمو بد میکنن الان در کمال ناباوری بیشتر دنبال مسائل مربوط به امورات منزل هستم چطوری خونمو خوشگل کنم چطوری هنر جدید یاد بگیرم یا غذای جدید بپزم !

وقتی خونه پدری بودم اعضای خانواده زیاد منو نمیدیدن مگه سر سفره یا موقع نماز، فکر نکنید که مثلا من مشغول شکافتن اتم بودمااا، نخیر! یا خواب بودم یا توی صفحات سیاسی مشغول تحلیل مطالب :|

الان هم که این پستُ میذارم ساعت بیست دقیقه به دو بامداد هست که من بیدارم چون بیرون بودیم و وقت نشد ناهار فردای همسرُ بپزم و الان دارم به نیت امام رضاعلیه السلام غذا میپزم و منتظرم که پخته بشه و بذارم سرد بشه .

خیلیا به من میگن نمیخوای بری سرکار؟

ولی من ترجیحم به خانه داریه، و اصلا از جواب دادن به این سوال خوشم نمیاد، توصیم به شما دخترای گل اینه که نق نزنید هرکاری میکنید برای خدا باشه،میدونم کار خونه خستگی داره مثلا خود من این موقع خواب بودم و الان اکثرشبها بیدارم و مشغول آشپزی یا شستن لباسها و اتوکشی )چون ساعت کم باری انرژی هست و یک خانم خانه دار باید حواسش به اینا هم باشه(ولی خب وقتی به سیره مادرمون نگاه میکنم و حرفای آقا رو میخونم دلگرم میشم که منم مفیدم مفیدتر از زن شاغلی که درآمد داره اما همسر و بچه هاش گشنه میمونن همیشه :| یا خونش کثیفه اجاق گازش یه وجب روغن نشسته یا ...

نتیجه اخلاقی این پست طبق فرموده حضرت آقا اینه که :

هر جا که قرار گرفته‌اید، همان‌جا را مرکز دنیا بدانید و آگاه باشید که همه‌ی کارها به شما متوجه است.

هر چند ممکن است در هر خانه‌ای هر زنی همانند حضرت فاطمه (س) تلاش بکند و چه بسا در برخی موارد با دشواری‌های بیشتر، لکن تلاش‌های آن حضرت در این میان ارزش ویژه‌ای دارد و سرّ آن در تفاوت انگیزه و نیت ایشان با دیگر زنان است. چون نگرش و هدف حضرت فاطمه (س) تنها جلب رضایت خدا و تقرب به او بود.

لینک


دلتون میخواد یادداشت روزانه ام رو راجع به خانه داری بنویسم یانه؟ :)

خانوما جواب بدن

خاک ریختیم آنقدر که دیگر دیده نمیشد ... همیشه این باور را داشتم که خاک سرد است و دل را سنگ می‌کند اما نمی‌دانم چرا این بار اینقدر گرم شده بود و پرمهر ... چقدر آرام خوابیده بود و مشتاق بود ... اشکهای گرم مهمان صورتهای یخ زده مان شده بود ،من اما قلبم از خاک ریختن گرفت او را دوست داشتم نمی‌خواهم جسم عزیزش را زیرخاک ببینم...

شب اول است
امام رئوفم، آیا به دیدار او می‌روی؟ به دیدار کسی که تمام عمرش را به زهد و پارسایی گذراند؟


دلتنگم....

آدما پابرهنه دنیا میان، پابرهنه هم از دنیا میرن

فقط چندسالی این وسط کفش و جوراب می‌پوشن

ولی ناز شصت خودمون که این وسطشم پابرهنه‌ایم!


دیالوگ ماندگار

چقدر عجیب نزدیک بودنش را حس کردم، و یک سال دیگر به آن(مرگ) نزدیکتر شدم. اما امسال برای از دست دادن سرمایه‌ی عمر جشن نگرفتم که اصلا دلشاد از سالهای بر باد رفته جوانیم نیستم... خدایا با روح تو چه کردم من؟

سلام . خیلی وقته وبلاگ‌نویسی می‌کنم اون اوایل مطالب خوب کپی می‌کردم کم‌کم خودم مطلب نوشتم و گذاشتم، یکم حرفه‌ای شدم نقد می‌نوشتم ،داستان می‌گفتم، بعد که با افسران دات آی آر آشنا شدم کلیپ صوتی و تصویری یاد گرفتم . 

  به هر حال سعی می‌کردم مفید باشم ، به هر ترتیبی که شده!  

  عکاسی هم برای دل خودم شروع کردم اوایل خیلی ناشیانه ادیت میکردم و افکت میذاشتم بعد کم‌کم از وبلاگهای دیگه قالبهای قشنگ می‌دیدم  و ساعتها می‌نشستم و اون قالبها رو تغییر می‌دادم.      برای بعضی مطالبم انقدرررر غرق میشدم یادم میرفت خیر سرم فردا امتحان دارمُ استاد نمیاد وبلاگ‌نویسی ازم بپرسه!  روزهای سخت خوابگاهُ با  وبلاگم گذروندم نظراتو جواب می‌دادم نظر میذاشتم بعضی ها رو لینک می‌کردم حالا بماند که دلم می‌خواست بعضیا رو بلاک کنم ولی امکانش نبود :|   الان هم که بیان امکانشُ گذاشته ولی دیگه مثل قبل نیستم که با یک نظر بهم بریزم و برام مهم نیست، ۵ سال برای بزرگ شدن خیلی زیاده ، برای اینکه بدونی حتی کِی کلیک کنی کِی جواب بدی !  

صادقانه بگم با بعضی پستهام ساعتها گریه کردم برای بعضیاش خیلی وقت گذاشتم یادش بخیر اون موقعا که سیستم داشتم چقدر سخت بود الان تکنولوژی پیشرفت کرده و ما هم باهاش جلو رفتیم.  چقدر پدر و مادر گیر میدادن به ما که اینقدر نشینم پشت سیستمُ من گوش نمیدادم ،الان هم که کسی نیست بگه نیا ولی من مثل قبل نیستم.   روزها سپری شد و وبلاگم داره پیر میشه ، امروز نگاه کردم واقعا حس و حال عجیبی بهم دست داد درست مثل دفترخاطرات !  و جالبترین چیزی که دیدم این بود که مسئله شخصی شده محبوبترین مطلب :|  این نشون میده ما هر چقدر پشت کدهای  صفر و یک قایم بشیم مخاطب دنبال خود واقعی ماست نه شخص دیگه ای!   خب دیگه نتیجه اینکه من بااینکه دیگه مفید نیستم ولی وبلاگمو پاک نمیکنم چون خاطرات زیادی باهاش دارم ...جوانی کجایی که یادت بخیرررر، بیشتر اینستا میام ولی هیچی جای وبلاگِ خاک‌خوردمو نمی‌گیره، ممنون که خوندید :)


برگرفته شده از صدای نور